۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

دو تن

امروز به ميانه تابستانِ بي تورسيدم ،تابستاني كه بي تو شروع كردم و با تو به پايان ميرسد .تصور اينكه پائيز غم انگيز را بي تو آغاز كنم تمام قلبم را مي فشارد و ...نه تو اگر هماني كه مي شناسم بيش از اين تاب نياوري و من نيز چون تو تاب نخواهم آورد ، من و تو قصه عاشقي را از بهريم و اين با ر با درسها يي كه اندكي برايمان گران آمد ، آغازي دوباره را زير نيلگون رحمت خداوند بخشنده و مهربان به پهن دشت زندگي تقديم خواهيم كرد. دو تنِ دوباره،دو تنِ ديگرگون ،من و تو...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر