۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه


اندر طلب یار چو مردانه شدم
اول قدم از وجود بیگانه شدم
او علم نمی‌شنید لب بر بستم
او عقل نمی‌خرید دیوانه شدم
***

آزرده ترم گر چه کم آزار ترم
بی یار ترم گر چه وفادار ترم
با هر که وفا و صبر من کردم بیش
سبحان الله به چشم او خوارترم
***

یک جو غم ایام نداریم خوشیم
گر چاشت بود شام نداریم خوشیم
چون پخته به ما میرسد از مطبخ غیب
از کس طمع خام نداریم خوشیم
***

یا رب ز قناعتم توانگر گردان
وز نور یقین دلم منور گردان
روزی من سوخته‌ی سرگردان
بی منت مخلوق میسر گردان
***

یا رب تو مرا به یار دمساز رسان
آوازه‌ی دردم بهم آواز رسان
آن کس که من از فراق او غمگینم
او را به من و مرا به او بازرسان
ابوسعيد ابوالخير

تاوان 3

انسان تنها حيواني است كه براي يك خطا هزاران بار تاوان مي دهد.
...وچه دهشتناك...!

حقيقت

حقيقت مانند تيغ جراحي است . حيقيقت دردناك است ،‌ زيرا زخم هايي را كه توسط دروغ ها پوشيده شده اند باز مي كند ، ‌و آن وقت است كه شفا آغاز مي شود .شفايي دردناك اما معجزه آسا!
ما انسانها غالبا ازحقيقت گريزانيم چرا؟واقعا چرا از تنها پديده اي كه مي تواند حال زارمان را ديگرگون كند اينگونه مي هراسيم؟

۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه

تصورات

تصورات به سر راه دادن در روابط انسانی یعنی دنبال مشکل گشتن . ما اغلب گمان می کنیم که شریک زندگی مان می داند ما چگونه می اندیشیم و نیازی نیست که به او بگوییم چه می خواهیم . گمان می کنیم که او کاری را که ما می خواهیم انجام می دهد ، چون ما را خیلی خوب می شناسد . اگر او کاری را که ما تصور می کنیم باید انجام دهد ، انجام ندهد ، ان وقت آزار می بینیم و می گوییم : " تو باید می فهمیدی ."تصورات در زندگی خانوادگی موجب اختلافات بسیاری می شود ، مشکلات زیادی می آفریند و در رابطه ما با کسانی که قاعدتا باید دوست شان داشته باشیم ، سوء تفاهم های زیادی ایجاد می کند .
در هرنوعی از روابط انسانی ما می توانیم تصور کنیم که دیگران می دانند ما چه فکر می کنیم و نیازی نیست که خواسته خود را به آنها بگوییم . آنان آنچه را ما میخواهیم انجام خواهند داد چون ما را خوب می شناسند . اگر آنچه را میخواهیم و آنچه را تصور می کردیم انجام خواهند داد ، انجام ندهند ، ناراحت می شویم و می اندیشیم : " چطور ممکن است این کار را بکنی ؟ تو باید می دانستی . " بازهم ما تصور می کنیم که طرف مقابل می داند که از او چه می خواهیم . فاجعه ای کامل به وقوع پیوسته چون ما این تصور را داشته ایم و بسیاری تصورات دیگر از آن سرچشمه گرفته .
برگرفته از كتاب چهار ميثاق

۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه


هر فردی رویای شخصی ویژه خود را دارد که درست مثل رویای جامعه اکثرا تحت تسلط ترس قرار دارد . ما می آموزیم تا رویای دوزخ را در زندگی خود بپرورانیم ، و همچنین در رویای شخصی خود . ترس های مشابه برای هر کس به شکل متفاوتی ظاهر می شود ؛خشم ، حسادت ، نفرت ، حسرت و سایر عواطف منفی . رویای شخصی ما می تواند بدل به کابوسی دائمی شود که در آن رنج می کشیم و می ترسیم . اما نیازی نیست که کابوس ببینیم . ما می توانیم از رویایی لذت بخش برخوردار شویم .
همه بشریت در جستجوی حقیقت ، عدالت و زیبایی است . ما در جستجویی ابدی برای حقیقت هستیم ، چون تنها دروغ هایی را که در ذهن خود ذخیره کرده ایم ، باور داریم . در جستجوی عدالت هستیم ، چون در نظام اعتقادی ای که داریم ، جایی برای عدالت وجود ندارد . در جستجوی زیبایی هستیم ، چون هر چقدر هم یک نفر زیبا باشد ، ما به وجود زیبایی در دیگری باور نداریم . ما به جستجو ادامه می دهیم ، در حالی که" همه چیز در درون ما جا دارد"

دوزخ

اگر ما رویای جامعه انسانی را با توصیفاتی که ادیان مختلف جهان از دوزخ ارائه داده اند مقایسه کنیم ، می بینیم که دقیقا مثل هم هستند . مذاهب می گویند که دوزخ مکانی است برای مجازات ، مکانی که در آن ترس ، درد و رنج هست ، جایی که انسان ها را می سوزانند . آتش محصول عواطفی است که از ترس ناشی می شوند . ما هر گاه احساساتی مثل خشم ، حسادت ، حسرت یا نفرت را تجربه می کنیم ، می بینیم که آتشی در درون مان می سوزد . ما در رویای دوزخ زندگی می کنیم .
اگر شما دوزخ را به منزله مرتبه یا حالتی از ذهن به تصور آورید ، ما در دوزخ به سر می بریم . کسانی هستند که به ما اخطار می کنند اگر آنچه را آنان می گویند انجام ندهیم ، به دوزخ می رویم . چه خبر بدی ! همه ما هم اکنون در دوزخ هستیم ، و حتی کسانی که این مطلب را به ما میگویند . هیچ بشری نمی تواند دیگری را به دوزخ محکوم کند ، چون ما هم اینک در دوزخ به سر می بریم . البته کسان دیگری هم هستند که می توانند ما را به دوزخ عمیق تری ببرند – البته اگر ما اجازه دهیم .
برگرفته از كتاب چهار ميثاق

تاوان2

چند بار همسر مان ، فرزندانمان و والدین مان را به خاطر یک خطا مجازات می کنیم ؟ هر بار که آن خطا را به یاد می آوریم ، آنها را دوباره سرزنش می کنیم ، و همه سم عاطفی ای را که به هنگام بی عدالتی احساس می کنیم ، برای آنها می فرستیم و آنها را وا می داریم که بابت همان خطا تاوانی مجدد بپردازند . آیا این عدالت است ؟ قاضی ذهن ما اشتباه می کند ، چون کتاب قانون و نظام باورها اشتباه هستند . کل رویا بر قانونی غلط بنا شده است . نود و پنج درصد باورهایی که در ذهن خود ذخیره کرده ایم ، دروغ هستند ، و ما رنج می کشیم چون همه این دروغ ها را باور کرده ایم .

تاوان1

عدالت حقیقی این است که برای هر اشتباه فقط یک بار تنبیه شویم . بی عدالتی حقیقی این است که برای هر خطا بیش از یک بار تنبیه شویم .
ما چند بار تاوان یک خطا را می پردازیم ؟ هزاران بار . انسان تنها حیوانی است که برای یک خطا هزاران بار تاوان می پردازد . باقی حیوانات فقط یک بار بابت هر خطا مجازات می شوند . ما حافظه ای قوی داریم . اشتباه می کنیم ، قضاوت می کنیم ، خودمان را گناهکار می دانیم و خود را مجازات می کنیم . اگر عدالت وجود داشته باشد ، این کافی است ، ما نیازی به تجدید محاکمه نداریم . اما هر بار که بخاطر می آوریم ، مجددا خود را مورد قضاوت قرار میدهیم ، دوباره خود را مقصر می شماریم ، دوباره خود را مجازات می کنیم ، و این کار را بارها و بارها تکرار می کنیم . اگر همسری داشته باشیم ، او نیز اشتباه ما را خاطر نشان می سازد ، آن وقت می توانیم باز هم یک بار دیگر خود را قضاوت کنیم و گناهکار بدانیم و مجازات کنیم . آیا این منصفانه است ؟

۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه

معضلات مشاوره فردي

مراجعانی هستند که مشکلشان در رابطه با خانواده است؛ ولی به دلايلي مایل نیستند اعضای خانواده درگیر مشاوره و درمان شوند. در این موارد مشاور به هيچوجه نباید اجازه تصمیم گیری در انتخاب روش مشاوره و درمان را به مراجع بدهد؛ بهتر است او را نیز برای این که روش درمان را بپذیرد، آماده سازد.
مراجعانی که بر خلاف اصول، اصرار بر مشاوره انفرادی دارند، مصاحبه با آنان مي تواند به تنهایی انجام شود؛ كه متأسفانه ادامه کار طولانی خواهد بود. گاه شروع با مصاحبه انفرادی ، فراخواندن افراد ذیربط در جلسات بعدی مصاحبه را دشوارتر می کند و در نتیجه درمان کندتر خواهد بود. شرکت افراد بیشتر در مصاحبه درمان را سریع تر و مؤثرتر می نماید. این مطالب را باید با این قبیل مراجعان در میان گذاشت وتا سر حد امكان آنان را به مشاوره گروهي ترغيب نمايند . به خصوص در مشاوره هاي زوج هاي جوان حتماً بايد دو طرف حاضر باشند تا نتيجه گيري بهتر و مناسبتري حاصل شود.

مشاوره خانواده

در مشاوره خانواده از هر دو نوع مشاوره استفاده می شود؛ ولی اصل بر انجام مشاوره گروهی است، (مشاوره ای که اعضای خانواده در آن شرکت داشته باشند) چون مشکلاتی که در خانواده وجود دارد غالباً به اعضا مربوط می شود، بنابراین باید کلیه اعضا از نظر تعیین نوع مشکل، و هدف های مشاوره ، در جلسات مشاوره مشارکت داشته باشند و همکاری نمایند. گاهاً و به ندرت ، مشاوره ، "فردی" انجام می شود. مثل فردي که از خانواده دور افتاده و به علتِ فراق و گرفتاری های مربوط به آن دچار ناراحتی و نگرانی است ، در این مورد چون خانواده در دسترس نیست الزاماً مشاوره به صورت فردی انجام می گیرد؛ و سپس می توان از طریق تلفن، مکاتبه، دیدار با خانواده یا به صورت های دیگر با اعضای خانواده تماس برقرار کرد.

ويژگي مشاور

مشاوران موفق افرادي هستند كه از هويت خود كاملاً آگاهند و مي دانند از زندگي خود چه مي خواهند. به طور مناسب ديگران را درك مي كنند و به مراجع خود اين مكان را مي دهند كه احساس نيرومندي كنند، مراجعان خود را دوست دارند و با انعطاف پذيري خاص و بدون شرط ،پذيراي مراجع خود هستند و به افكار و عقايد و ايده و فرهنگ مردم و مراجعان احترام مي گذارند. به سخنان مراجع گوش فرا مي دهند و نقش بازي نمي كنند، از تكنيكهاي مشاوره، روشهاي روان درماني و روانشناسي باليني و ديگر علوم به خوبي استفاده مي كنند، رابطه حسنه برقرار مي كنند و آرامش خود را حفظ مي نمايند به همين جهت بر مراجع تاثير مي گذارند و هيجان و اضطراب و استرس را در مراجع كاهش مي دهند.

هدف مشاوره

از اهداف مشاوره مي توان به آسان كردن تغييرات رفتاري، افزايش توانايي مراجع در ايجاد و حفظ رابطه با ديگران ، كمك به بالا بردن اثربخشي و توانايي سازگاري مراجعان كه بتوانند فشارهاي وارده را بطور درست و اصولي تحمل كرده و به دنبال راه حل منطقي باشند ،بهبود فرآيند تصميم گيري، تسهيل شكوفايي استعدادهاي بالقوه مراجعان اشاره كرد

مشاوره

اسميت مي گويد، مشاوره جرياني ياري دهنده است كه بدان وسيله به مراجع اصول و شيوه هاي مربوط به انتخاب و طرح ريزي و ادامه يك زندگي موفقيت آميز ياد داده مي شود.در امر مشاوره، مشاور با فردي مواجه است كه بهنجار مي باشد و فقط در مقطعي از زمان دچار بحران شده است. مشاوره را مي توان جرياني دانست كه پس از آن مراجع علاوه بر احساس امنيت، بكارگيري راه حلهاي مناسب براي حل مشكلاتش را ياد مي گيرد مشاوره با مسائلي نظير مشكلات مربوط به تحول ، تصميم گيري، انطباق با بحرانهاي زندگي، رشد دانش و بينش فردي و حل تعارضات درون فردي و بين فردي سروكار دارد.

۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

ني نامه

1.1 نی نامه
1.2 بشنو از نی چون حكایت میكند واز جدائی ها شكایت میكند
1.3 کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند
1.4 سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق
1.5 هر كسی كاو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
1.6 من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بد حالان و خوش حالان شدم
1.7 هر كسی از ظنّ خود، شد یار من از درون من نَجَست اسرار من
1.8 سر من از ناله ی من دور نیست لیك چشم و گوش را آن نور نیست
1.9 تن ز جان و، جان ز تن مستور نیست لیك كس را دیدِ جان دستور نیست
1.10 آتش است این بانگِ نای و، نیست، باد هر كه این آتش ندارد، نیست باد
1.11 آتش عشق است كاندر نی فتاد جوشش عشق است كاندر می فتاد
1.12 نی حریف هر كه از یاری برید پرده هایش پرده های ما درید
1.13 همچو نی زهری و تریاقی كه دید ؟ همچو نی دمساز و مشتاقی كه دید ؟
1.14 نی حدیث راهِ پر خون میكند قصه های عشق مجنون میكند
1.15 دو دهان داریم گویا همچو نی یک دهان پنهانست در لبهای وی *
1.16 یکدهان نالان شده سوی شما های و هوئی در فکنده در سما *
1.17 لیک داند، هر که او را منظر است کاین دهان این سری هم، زآن سَر است *
1.18 دمدمه این نای از دمهای اوست های و هوی روح از هیهای اوست *
1.19 محرم این هوش، جز بی هوش نیست مر زبان را مشتری، جز گوش نیست
1.20 گر نبودی ناله نی را ثمر نی جهانرا پر نکردی از شکر *
1.21 در غم ما روزها بی گاه شد روزها با سوزها همراه شد
1.22 روزها گر رفت، گو رو، باك نیست تو بمان، ای آنكه چون تو، پاك نیست
1.23 هر كه جز ماهی، ز آبش سیر شد هر كه بی روزیست، روزش دیر شد
1.24 درنیابد حال پخته، هیچ خام پس سخن كوتاه باید، والسلام
1.25 باده در جوشش گدای جوش ماست چرخ در گردش اسیر هوش ماست *
1.26 باده از ما مست شد، نی ما از او قالب از ما هست شد، نی ما از او *
1.27 بر سماع راست هر تن چیر نیست طعمه هر مرغکی انجیر نیست *
1.28 بند بگسل، باش آزاد، ای پسر چند باشی بند سیم و بند زر
1.29 گر بریزی بحر را در كوزه ای چند ُگنجد؟ قسمت یك روزه ای
1.30 كوزه ی چشم حریصان پُر نشد تا صدف قانع نشد، پر دُرّ نشد
1.31 هر كه را جامه ز عشقی چاك شد او ز حرص و عیب، كلی پاك شد
1.32 شاد باش ای عشق خوش سودای ما ای طبیب جمله علتهای ما
1.33 ای دوای نخوت و ناموس ما ای تو افلاطون و جالینوس ما
1.34 جسم خاك از عشق بر افلاك شد كوه در رقص آمد و چالاك شد
1.35 عشق، جان طور آمد عاشقا طور مست و، خَرّ موسی صاعقا
1.36 سّر، پنهان است اندر زیر و بم فاش اگر گویم جهان بر هم زنم *
1.37 آنچه نی میگوید اندر این دو باب گر بگویم من جهان گردد خراب *
1.38 با لب دمساز خود گر جفتمی همچو نی من گفتنیها گفتمی
1.39 هر كه او از همزبانی شد جدا بینوا شد، گر چه دارد صد نوا
1.40 چون كه گل رفت و گلستان در گذشت نشنوی زآن پس ز بلبل سر گذشت
1.41 چونکه گل رفت و گلستان شد خراب بوی گل را از که جوئیم؟ از گلاب *
1.42 جمله معشوق است و عاشق پرده ای زنده معشوق است و عاشق مرده ای
1.43 چون نباشد عشق را پروای او او چو مرغی ماند بی پر، وای، او
1.44 پر و بال ما کمند عشق اوست مو کشانش میکشد تا کوی دوست *
1.45 من چگونه هوش دارم پیش و پس ؟ چون نباشد نور یارم پیش و پس
1.46 نور او در یَمن و یَسر و تحت و فوق بر سر و بر گردنم چون تاج و طوق *
1.47 عشق خواهد كاین سخن بیرون بود آینه، غماز نبود، چون بود ؟
1.48 آینه ات دانی چرا غماز نیست ؟ زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیست
1.49 آینه کز زنگ آلایش جُداست پر شعاع نور خورشید خداست *
1.50 رو تو زنگار از رخ او پاک کن بعد از آن، آن نور را ادراک کن *
1.51 این حقیقت را شنو از گوش دل تا برون آئی به کلی، زآب و گل *
1.52 فهم اگر دارید، جان را ره دهید بعد از آن، از شوق، پا در ره نهید *
"مولانا"

۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

نشان لياقت عشق

فرمانروايي که مي کوشيد تا مرزهاي جنوبي کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهاي سرداري محلي مواجه شد و مزاحمتهاي سردار به حدي رسيد که خشم فرمانروا را برانگيخت و بنابراين او تعداد زيادي سرباز را مامور دستگيري سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نيروهاي فرمانروا درآمدند و براي محاکمه و مجازات با پايتخت فرستاده شدند.فرمانروا با ديدن قيافه سردار جنگاور تحت تاثير قرار گرفت و از او پرسيد: اي سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه مي کني؟سردار پاسخ داد: اي فرمانروا، اگر از من بگذري به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.فرمانروا پرسيد: و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهي کرد؟سردار گفت: آنوقت جانم را فدايت خواهم کرد!فرمانروا از پاسخي که شنيد آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشيد بلکه او را به عنوان استاندار سرزمين جنوبي انتخاب کرد.سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسيد: آيا ديدي سرسراي کاخ فرمانروا چقدر زيبا بود؟ دقت کردي صندلي فرمانروا از طلاي ناب ساخته شده بود؟همسر سردار گفت: راستش را بخواهي، من به هيچ چيزي توجه نکردم. سردار با تعجب پرسيد: پس حواست کجا بود؟همسرش در حالي که به چشمان سردار نگاه مي کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردي نگاه مي کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!
اين پست را تقديم ميكنم به كسي كه جانم را فداي او ميكنم"همسرم احسانه"

موهبت

من از خدا خواستم به من توان و نيرو دهد
و او بر سر راهم مشکلاتي قرار داد تا نيرومند شوم.
من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد
و او پيش پايم مسايلي گذاشت تا آنها را حل کنم.
من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند
و او به من فکر داد تا براي رفاهم بيش تر تلاش کنم.
من از خدا خواستم به من شهامت دهد
و او خطراتي در زندگيم پديد آورد تا بر آنها غلبه کنم.
من از خدا خواستم به من عشق دهد
و او افراد زجر کشيده اي را نشانم داد تا به آنها محبت کنم.
من از خدا خواستم به من برکت دهد
و خدا به من فرصت هايي داد تا از آنها بهره ببرم.
من هيچ کدام از چيزهايي را که از خدا خواستم، دريافت نکردم
ولي به همه چيزهايي که نياز داشتم، رسيدم.

حكيمانه1

دانايان با عمل زندگي مي كنند , نه با انديشه عمل . کارلوس کاستاندا
شغل تنها زماني ارزش و اعتبار دارد كه آزادانه پذيرفته شود . آلبركامو
اگر شاه به تو مهربان باشد دلیر و گستاخ مشو ، از آنکه طبع شاه چون آتش است و دل شیر از آن می هراسد . بزرگمهر
بزرگواری ، بی مهر و دوستی بدست نمی آید . ارد بزرگ
آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی . دی سلز
اگر به دنبال موفقيت نرويد خودش به دنبال شما نخواهد آمد . مارو اكلينز

عزازيل 2

عزازیل جنی بود که به انسانها طرز ساخت سلاحهای جنگی را داد از قبیل شمشیر – سپر- چاقو و زره تا به جان یکدیگر بیفتند. منبع= کتاب عهد عتیق
عزازیل استاد کیمیاگری است ( مانند اکثر جنیان ) و کسی است که انرژی چاکرا ها و دانش تبدیل فلزات را به بشر آموخت.
عزازیل مستقیما با خود شیطان کار می کند و رهبر اصلی سپاه جهنمی است.
سمبلهایش فروهر – عقاب و عقرب هستند.
راهبه ی معبد شیطان ماکسیم او را چنین توصیف می کند :
“عزازیل بسیار قد بلند است حدود ٣ متر با موهای بود بلند و هیکل قوی -چشمانش به رنگ طوسی هستند. او بسیار قدرتمند است و خود را وقف شیطان کرده است. در دوران گذشته بارها و بارها با انسانها ارتباط داشته و دانشهایی را به آنان آموخته. ازازیل به من گفته است که عمر او ۶٠ هزار سال زمینی است. حدود ١٠ هزار سال پیش ازازیل با زنی از انسان ازدواج کرد…” .
عزازیل از جمله ٧٢ جن خطرناکی است که توسط حضرت سلیمان به بند کشیده شده بود. همچنین در اساطیر ایران جمشید تعدادی از این جنیان را به اسارت خود گرفت و بعد از او بسیاری دیگر از پادشاهان پیشدادی و کیانی چنین کردند.عزازیل رهبر جنیان نژاد سیریوم ( بز شکل )است.( همانطور که می دانید جنیان چندین صورت دارند که یکی از صورتهای آنان صورت حیوانی است). جنیان بز شکل بسیار خطرناک و بد طینت هستند و در صحراها اقامت می کنند. همان جنیانی که قبایل یهود برایشان قربانی می کردند. ( منبع = لغتنامه جهنم )
” یروبوم شاه یهودیان خدمتکاران و راهبانی را برای جنیان بز شکل منسوب کرد اما حضرت یوشع مکانهای پرستش این جنیان را ویران کرد زیرا در ایk معابد کارهای کثیفی از جمله اختلاط بز و زن انسان صورت می گرفت…” .
“عزازیل رهبر نگهبانانی است که کارشان تعلیم علوم ممنوعه به انسانها است… این علوم شامل تعلیم ساخت سلاحهای جنگی و قتل عام و ساخت لوازم آرایشی برای زنان به منظور وسوسه مردان انس و جن است… سپس فرشتگان عزازیل را محکوم کردند برای تعلیم علوم آسمانی به انسانها…(علومی که انسان قرار نیست در این دنیا بداند) و از این رو” رافائل” مامور شد که به همراه سپاهیان آسمانی به جنگ عزازیل برود. رافائل عزازیل را شکست داد و او را به عمق تاریکی فرستاد تا روز قیامت که از آنجا به آتش جهنم انداخته خواهند شد…”.
” به خاطر تعالیم کثیف عزازیل بود که خداوند سیل نوح را به زمین فرستاد تا آن را از آلودگیها و گناهان و موجودات و جنیان غول آسا پاک کند…”.
کتاب هنوخ نبی
” و خداوند به راهب اعظمش هارون فرمان داد تا قرار دهد دو سهم بز . یک بز برای خدا و بز دیگر برای عزازیل در روز کفاره ی جهودان. بزی که برای خدا در نظر گرفته شده باشد که برای گناهان قربانی شود و در حالیکه بزی که برای عزازیل در نظر گرفته شده باشد که زنده نگه داشته شود در پیشگاه خدا تا کفاره ی گناهان باشد و سپس به صحرا فرستاده شود برای عزازیل …” (!!!!!!)
کتاب لاویان باب ١۶ آیه ٨
در صحف ابراهیم عزازیل به صورت یک پرنده ی نجس تصویر شده است که زمانی که حضرت ابراهیم می خواست برای خداوند قربانی کند بر ابراهیم ظاهر شد.
” و پرنده ی کثیف (عزازیل) با من سخن گفت: ای ابراهیم ! چه می کنی بر فراز این تپه های بلند ؟ جایی که نه چیزی برای خوردن است و نه برای نوشیدن و هیچ جنبنده ای یافت نمی شود؟ آنچه که در آتش میریزی می سوزد و به بالا می رود و تو را نابود می کند.
و من از فرشته خدا پرسیدم : این چیست ای بزرگ ؟ و فرشته پاسخ داد : این عزازیل است. این ناپاکی است. و فرشته به عزازیل گفت : شرم بر تو باد ای عزازیل! روزی ابراهیم در بهشت است و روزی تو در زمین است. جایی که تو اختیار کردی برای اینکه گناهانت در آن پراکنده شوند و برای همین خداوند ازلی و ابدی جایگاه تو را در زمین قرار داد تا از طریق تو ای دروغگوی کثیف نسلهای بشر مورد امتحان و آزمایش قرار گیرند”.
صحف ابراهیم باب ١٣ آیه ۴ تا ٩
در صحف ابراهیم همچنین گفته شده است که عزازیل همان خزنده ی افعی است که آدم و حوا را در بهشت فریب داد. شکل عزازیل همانند ” اژدهایی با دست و پای انسان است در پشتش ۶ بال بر سمت چپ و شش بال بر سمت راست دارد”.
صحف باب ٢٣ آیه ٧

غير ارگانيك3

منظور از غير ارگانیک موجوداتی هستند که ساختارشون فاقد ترکیبات کربن دار هست .انسان و کلیه موجوداتی که در این دنیا میبینیم همه به نحوی از مواد آلی ساخته شده اند(غیر از جن که تنها موجود غیر آلی ساکن در لایه ما به شمار می رود.)يك بحثي تو چند تا سايت ديدم كه در مورد سفر به دنيا هاي ديگر صحبت مي كردند و از خطراتي كه داره ولي به نظر من سفر به اون دنياها بستگي به سطح انرژي افراد داره،به این خاطر که انسان تنها موجودیه که مولد انرژیست_شاید به همین خاطر از او به عنوان اشرف مخلوقات نام برده شده. بقیه موجودات مقدار معینی انرژی دارند و هرگز قادر به تولید انرژی نمیباشند (مجردات) اهمیت وجود یک انسان در دنیای اونها به اندازه اهمیت وجود خورشید در دنیای ماست .
برای سرو کار داشتن با موجودات غیر آلی انسان باید از هر ضعفی تهی باشه وگرنه سرنوشت وحشنتناکی در انتظار اوست ضعف هایي مثل ترس, قدرت, شهوت،قضاوت كردن و . . . . . .
چون آن موجودات در مرحله‌ی اول سعی میکنند انسان رو با وعده هایي تتمیع کنند که البته دروغ نیست چرا که به تمامی اونها عمل میکنند ولی به قیمتی گزاف.(من خودم تجربه شو داشتم البته خيلي غير مستقيم كه الان بحث اون در اين جا محلي از اعراب ندارد.)
درمرحله دیگر اگر نتوانستند انسان را به موندن در دنیایشان يا همكاري با خود قانع کنند با مکرو حیله کار خود را از پیش خواهند برد ضمنا در دنیای موجودات غیر آلی دروغ جايی ندارد چرا که پشت دروغ هیچ قصدی نیست اما چون ما به عنوان انسان هیچ چیز از حقیقت نمیدونیم با نگفتن حقیقت میتونند به اهداف خود برسند و انسان را به دام خودشون گرفتار کنند.لازم به ذكر است كه اين موجودات توانايي حلول در وجود ما رو هم دارند.
به دوستاني كه علاقه به قدرتنمايي و غير متعارف بودن دارند بايد بگم شاید دوستان غیر آلیتون بتونن کمکتون کنن که مثلا چطور ذهن افراد رو بخونین یا چطور اشیائ رو حرکت بدین ولی بهایی که در مقابلش میگیرن بسیار گزافتر است. جلب توجه همنوعانمون به خودمون اصلا به جلب توجه موجودات غیر آلی به خودمون نمی ارزه. اگه برین دنبالشون اونا هم دنبالتون میان . اگه بهشون نگاه کنین اونا هم به شما نگاه میکنن. يادتان باشد كه رسالت ما نقض قوانين جهان هستي نيست!
ارتباط با موجودات غیر ارگانیک اصلا شوخی بردار نیست چون ما براشون مثل غذا هستیم بعلاوه دنیای اونها رو هم نمیشناسیم . این موجودات هم اگر به سمت ما میان فقط برای استفاده از انرژیمون هست . و با تحریک احساسات ما آدم ها براحتی انرژی رو که از کالبد انرژیمون خارج میشه جذب میکنن . نکته ای که در اینجا وجود داره اینه که آدم ها چه بصورت معمولی زندگی کنن وچه بصورت جوینده یا ساحر همواره در معرض خورده شدن توسط این موجودات هستند . یک فرد بیننده که قابلیت دیدن كالبد هاي خودشو داره میبینه که هر فرد با ابراز احساسات مختلف در واقع گلوله های نورانی رو به اطرافش پرتاب میکنه که البته میتونه توسط مصرف کنندگان انرژی(غير ارگانيكها) جذب بشه.پس با ابراز احساساتی مثل خشم یا ترس زنگ خوردن غذا رو برای این موجودات میزنیم . اینکه در مکاتب مختلف تاکید بر کنترل نفس شده برای همینه . حالا فکر کنید فردی بدون تجربیات قبلی متافیزیکی بدون دانش کافی از جهان هایی که پیش رو داره بدون کنترل بر خودش و از همه مهمتر بدون استاد خودش رو وارد جهان اونها کنه . معلومه که آینده خوبی در انتظارش نخواهد بود.آنها زیاده خواه و بی رحمند و اماده طلب کردن انسانها ولی فراموش نکنیم که انها هم افریده شده اند و باید هر کدام در مسیر کمال مخصوص خودمان قدم برداریم.اين نكته رو هم فرموش نكنيم كه سال 2012 براي نيروهاي منفي شروع و آغاز يك حمله واقعي است هر چند كه الان هم شروع كردند.

۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه



به چه مانند کنم...
به چه مانند کنم موی پریشان تو را؟
به دل تیره شب؟
به یکی هاله دود؟یا به یک ابر سیاه
-که پریشان شده و ریخته بر چهره ماه؟
به نوازشگر جان؟یا به لطفی که نهد گرم نوازی در سیم ؟
یا بدان شعله شمعی که بلرزد به نسیم؟
به چه مانند کنم حالت چشمان تو را؟
به یکی نغمه جادویی از پنجه ی گرم؟
به یکی اختر رخشنده به دامان سپهر؟
یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب؟
به غزل های نوازشگر حافظ در شب؟
یا به سرمستی طغیان گر دوران شباب؟
به چه مانند کنم سُرخی لبهای تو را؟
به یکی لاله شاداب که بنشسته به کوه؟
به شرابی که نمایان بّوَد از جام بلور؟
به صفای گل سرخی که بخندد در باغ؟
به شقایق که بُوَد جلوه گر بزم چمن؟
یا به یاقوت درخشانی در نور چراغ؟
مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم؟
به بلوری رخشان؟یا به پاکی و دل انگیزی برف؟به یکی ابر سفید؟
یا به یک مخمل خوشرنگ نوازشگر نرم؟به یکی چشمه نور؟
یا به سیمای گل انداخته از دولت شرم؟
به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب؟به گل یاس که پاشیده بر آن پرتو ماه؟
یا به قویی که رود نرم و سبک در دل آب؟
به چه مانند کنم؟
من ندانم به نگاهی تو بگو-به چه مانند کنم...؟!
زنده یاد مهدی سهیلی
اين پست را تقديم ميكنم به آنكس كه نمي دانم به چه مانند كنم خوي مهربانش را"احسانه عزيزم"
امروز روزی بود که یک سرباز به خانه بازگشت
و یک کودک بیمار، درمان گشت
و دیگر هیچ کاری نمانده است در جنگل بارانرنگ متن

امروز یک انسان بی خانمان و گم شده، نجات یافت
به خاطر رفتار نیکش
و هیچ کس او را مجازات نکرد...

سپاس خدای را...
سپاس خدای را...
سپاس خدای را...
سپاس خدای را...
سپاس خدای را...

امروز کسی که خدای را باور نداشت، به او ایمان آورد
او همان کسی است که گرسنه بود و روزی دریافت کرد...
از این رو، امروز یک عبادتگاه، باز فرصتی تازه یافت...

زودا که جنگها به پایان می رسد؛
و پایان جهان سرشار از آشتی و صلح خواهد بود،
دیگر هیچ فقری در جهان نخواهد بود؛

سپاس خدای را...
سپاس خدای را...
سپاس خدای را...
سپاس خدای را...
سپاس خدای را...

آن هنگام است که عشق، تنها قانون هستی خواهد ماند
و هیچ فسادی در جهان حکمرانی نخواهد کرد؛
و روح القدس که برترین روح هستی است، در جهان جاری خواهد شد.

زیرا که خداوند، ما را از پایان غم انگیز جهان حفظ خواهد کرد
زیرا که روزی خواهد رسید که درسهایمان را خوب یاد بگیریم
چرا که تنها خداست که از عذابی که می توانست بر ما ببارد، حفظمان خواهد کرد

سپاس خدای را...
سپاس خدای را...
سپاس خدای را...
سپاس خدای را...
سپاس خدای را...
" ترجمه قطعه ای به نام ஹலேளுஜாஹ்"

آموزه1

داناى غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمى‏سازد.(جن15)
و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم [چرا که] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى‏کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى‏بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى‏شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ترند [آرى] آنها همان غافل‏ماندگانند.(اعراف179)
ما آنچه را برای مومنان مایه درمان شدن و رحمت است از قرآن نازل می کنیم، و[لی] ستمگران را جز زیان نمی افزاید.(اسرا 82)
و خداوند هركس را كه بخواهد و شايسته باشد با ياري خود تأييد مي كند(آل عمران13)

غير ارگانيك2


موجودات غیر ارگانیک: ویروسهای هوشمندی هستند که در ساختار وجودی آنها مولکول و اتم وجود نداشته و جنبه فیزیکی و شیمیایی مانند سایر موجودات ندارند. افراد آلوده به این ویروسها دارای مشکلات وسیعی می باشند از قبیل:
مشکلات روحی، روانی، ذهنی، دو شخصیتی و چند شخصیتی، وسواس، افسردگی شدید، تمایل به خودکشی، توهم، ترس های غیر منطقی، هر گونه رفتار غیر عادی، آثار کبود شدگی و خراشیدگی مداوم بدن بدون وجود علت مشخص پزشکی، بیماریهای مادر زاد و نقص ژنتیک و کروموزومی، بیماری های لاعلاج و صعب العلاج و...

قوي تر 3

اين روز ها كاملا چپ دست چپ دست شدم جوري كه نامه هاي اداري ،مينوت برداشتن سر كلاسهاي آموزشي و سمينارها و كليه امور شخصي و...رو به راحتي با دست چپم انجام ميدم.
"خدا گر ز حكمت ببندد دري / زرحمت گشايد در ديگري"

موسيقي شيطاني

«خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هر طرف که بخوانندش بی خبر نرود»
افلاطون دانشمند و فلسفه‌دان یونانی می‌گوید: وقتی شما مدل و سبک موسیقی جامعه‌ای را تغییر دهید، این تغییر باعث دگرگونی در روحیه افراد آن جامعه خواهد شد. موسیقی تند می‌تواند رابطه مستقیمی با روحیه خشن، عصبی، هیجان‌زدگی، شوک و تبعات منفی داشته باشد و برعکس؛ موسیقی آرام و هارمونیک می‌تواند رابطه مستقیمی با آرامش، صلح و محبت و تبعات مثبت داشته باشد.
در اصل موسیقی باعث شوق در انسان به سمت چیزی می‌شود، حتی قبل از این که ما تصمیم بگیریم که کاری را انجام بدهیم، این شوق می‌تواند در ما به واسطه موسیقی ایجاد شده باشد، حال به سمت مثبت یا به سمت منفی.
«شیطان یا شبکه منفی» نیز از این ابزار قوی یعنی موسیقی، تا حد امکان استفاده کرده و خواهد کرد. در پس این اصوات، می‌تواند پیامهایی برای ذهن ناخودآگاه ما، وجود داشته باشد که پیامهایی را در جهت خلاف جهت وحدت و کمال به ناخودآگاهی می‌رساند و افراد را بطور ناخواسته تشویق به قطب مخالف (یعنی شبکه منفی) می‌کند. اینگونه موسیقی‌ها بعضاً ساخته و پرداخته افرادی مسلط به علم موسیقی و آهنگسازی بوده و البته در سطحی بالاتر نیازی به آهنگسازی و آهنگساز حرفه‌ای نیست و اتصالات شبکه منفی (به صورت شعور منفی) بر روی موسیقی سوار می‌شود.
بعضی از فاکتورهایی که به واسطه این نوع موسیقی‌ها تبلیغ می‌شوند، عبارتند از:
تشویق به سمت استفاده از مواد مخدر، علی‌الخصوص مواد مخدری که تاثیرات آنی و جبران ناپذیری دارند، از جمله: شیشه، کریستال، هرویین، اکس(اکستازی) و غیره،
ترغیب به سمت فحشا، سکس، تجاوز و...
در سطحی دیگر تبلیغاتی در خصوص شیطان پرستی وجود دارد، تبلیغاتی که ترغیب کننده و تشویق کننده افراد برای: زیر پا گذاشتن قوانین، نادیده گرفتن حقوق دیگران و در یک کلام هر کاری را که برای استفاده و سود شخصی بتوان انجام داد (قانون خود) می‌باشد. حتی در مواردی افراد حتی برای خود نیز قانونی ندارند، یعنی «کثرت»
«لازم به ذکر است این سبکها و موسیقی‌ها، تنها محدود به سبکها و موسیقی‌های غربی نمی‌باشد؛ و در این زمینه موسیقی‌ها و سبکهای ایرانی نیز مشغول به فعالیت هستند.»
همانگونه که در فوق گفته شد، شبکه منفی به واسطه موسیقی؛ برنامه‌های ذهنی مختلفی را در ذهن افراد برنامه‌ریزی کرده و می‌کند.
در زمانی که ما با موسیقی می‌رقصیم، به اصطلاح دیگر با موسیقی ارتباط برقرار می‌کنیم، تاثیرگذاری آن نوا و آهنگ بر ذهن و جان ما چندین برابر می‌شود،
از آن زمان به بعد، هر کجا که همان موسیقی‌ها را گوش کنند، دقیقاً به همان شکل می‌رقصند و به صورت ناخودآگاه حرکات خاصی را انجام می‌دهند، به عبارتی شبکه منفی افراد را برنامه‌ریزی می‌کنند. «خودکشی‌های دسته جمعی بعد از شنیدن این گونه موسیقی‌ها در بعضی از جوامع، دیگر امری جدید به حساب نمی‌آید.»
برگرفته از آموز ه هاي شبكه شعور كيهاني

غير ارگانيك1

آن موجودات با ما زندگی می کنن.دمرد های جن با حیا تر از زنان هستند و هیچ میلی به ازدواج ندارند!دوم اینکه آنچه بوجود می آید نوعی انرژی است. جن جن هم نیست و بعد از مدتی کوتاه از بین می رودو اصولا جفت گیری هم فرایندی روحي و انرژیایی برای جن محسوب میشود.در زبان انگلیسی واژه hount به معنای تسخیر شدن چیزی توسط ارواح و home به معنای خانه هر دو ریشه لغوی مشترکی داردند. یک خانه تسخیر شده توسط ارواح یا به اصطلاح جن زده معمولا خانه سابق یک فرده مرده است و یا خانه ای است که این فرد در آنجا جان سپرده است. با وصف این , این امکان وجود دارد که مکان های محبوب فرد مرده یا خانه و باغ کسی که باعث مرگ نابهنگام او شده نیز به تسخیر روح فرد متوفی نیز در بیاید.ساختمان ها چگونه به تسخیر ارواح در می آیند؟ساختمانی را تسخیر شده (یا جن زده ) می پندارند که در یک سیکل (چرخه) مداوم و تکراری , صداهای عجیب و قطع ناشدنی , انواع بوها و رایحه ها , حس ها و تصویر ها(اشباح) توسط یک روح با هماهنگی و همراهی ساختمان بوجود بیاید. تسخیر یک ساختمان توسط یک روح , گاه می تواند برای قرن ها یا روزها و یا شاید به صورت دوره ای در یک زمان خاص در طول روز , ماه , سال یا تعدادی از سال ها به وقوع بپیوندد. تسخیر شدگی ها , ضرورتا حضور و ظاهر شدن ارواح را در برندارد. در برخی موارد نیز نشانه هایی از خضور و مداخله یک روح شرور و ناآرام دیده شده است. از جمله موارد معمول در تسخیر شدن ساختمان ها توسط ارواح می توان به این نشانه ها اشاره کرد: ضربه زدن های متمادی بر در و دیوار , صدای گریه و ناله (اغلب زن يا كودك), بوهای گوناگون (از بوی گل و عطر گرفته تا بوی گوشت گندیده،ماهي گنديده،پلاستيك سوخته) نسیم مداوم , جریان هوای سرد , احساس لمس شدگی آدم های داخل خانه توسط چیزی نامرئی و حرکت ها و ضربه های خشن بر روی بدن ساکنان خانه.انواع شديد تر آن حلول در كالبد اختري آدم هاي داخل خانه به طور ادواري و نوع فاجعه آميز آن رخنه در وجود افراد به طور دائم كه گاهاً فرد را دچار جنون مي سازد.شايان ذكر است كه تا پيش از ورود به اين مرحله تغيير مكان مي تواند در بهبود فرد يا افرادي كه در آن مكان مي زيستند موثر باشد چون اين موجودات اكثراً به مكان هاي محبوب خود وابسته اند.

بختك

در مورد بختك كه ميگويند موجودي است كه بروي انسان مي افتد كه يك داستان از روي ناآگاهي است . بختك در اصل يك جدايي مابين كالبد جسم و كالبد اختري است كه جسمو كالبد از هم جدا شده اند اما آگاهي مابين جسم و كالبد مانده و دراين حالت بر اساس عادت انسان ميخواهد بر اثر حركت عضلات دست يا پا را تكان دهد و هيج جيز تكان نمي خورد .علت اين است كه آگاهي در حالت كالبد اختري است و شما با قصد به عملي ميتوانيد كاري انجام دهيد و آنجا همه چي فقط با نيروي قصد به حركت مي آيد و شما اگر در اين حالت قرار گرفتيد زور نزنيد فقط قصد به عملي كنيد و آنرا صدا بزنيد .

حلاج


بدین خدا کافر شدم و کفر نزد من واجب و نزد مسلمانان زشت است .
او مرا برگزید ٬ حقیر کرد و شرافتم داد
همه چیز را از من پیمان گرفت
و مرا بدان شناساند
و در قلب و در دلم ذره ای بافی نماند
مگر اینکه او را شناختم به آن ذره
و او مرا شناساند
منصور حلاج

۱۳۸۹ مرداد ۲۰, چهارشنبه

اعتماد کنید

کسانی که به دیگران اعتماد ندارند نمی‌توانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند و نمی‌توانند رابطه پایدار و عمیقی با دیگران بهوجود آورند.آن‌ها معنی دوستیواقعی را درک نمی‌کنند. بی‌اعتمادی باعث کاهش ایمان فرد می‌گردد.

در زندگی اهل تظاهر نباشید.

کسی که واقعیترا پنهان نگاه می‌دارد، تظاهر می‌کند و همیشه می‌خواهد راحت و خوب و کامل به نظر دیگران برسد، در واقع بار سنگینی را بردوش خود قرار می‌دهد.
مثل یک مجسمه برنزیبا پایه‌های گِلی. هیچ چیز برای سلامتی بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگی کردنبا تظاهر نیست.این گونه افراد زرقو برق زیاد و ریشه و مایه اندکی دارند و مقصد آن‌ها داروخانه، بیمارستان و درد است.

تصمیم‌گیری کنید.

افراد دو دل ومردد دچار دلهره و اضطراب هستند. دو دلی و بی‌تصمیمی باعث می‌شود که مشکلات ونگرانی‌ها روی هم انباشته شوند.
تاریخ انسان براساس تصمیم‌گیری‌ها ساخته شده است. تصمیم‌گیری دقیقاً به معنی چشم‌پوشی آگاهانه از بعضی مزایا و ارزش‌ها برای به دستآوردن بعضی دیگراست.
افراد مردد در معرضبیماری‌های معدوی، دردهای عصبی و مشکلات پوستی قرار دارند.

احساساتتان رابیان کنید.

هیجانات و احساساتیکه سرکوب یا پنهان شده باشند به بیماری‌هایی نظیر ورم معده، زخم معده، کمر درد ودرد ستون فقرات منجر می‌شوند.
سرکوبی احساسات بهمرور زمان حتی می‌تواند به سرطان هم بیانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ یک محرم می‌رویم و رازها و خطاهای خودرا با او در میانمی‌گذاریم!
گفتگو، صحبت کردن،کلمات، ... وسیله درمانی قدرتمندی هستند.

آنگاه که انسان تصویر تنگدستی را از صفحه هشیاری خود بزداید، فرمانروای """ عصر طلایی""" خواهد بود و هر آروزی درست دلش برآورده خواهد شد.

معجزه

تو امروز انجام خواهی پذیرفت ، زیرا امروز روز تکمیل و کمال است . و من برای روزی چنین عالی و تمام عیار ، خدا را شکر می کنم . امروز معجزه پس از معجزه خواهد آمد و شگفتیها لحظه ای باز نخواهند ایستاد.

۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

آگاهي

اين شعر رو صبح بيستم مردادماه يكهزارو سيصدو هشتادو نه خورشيدي سرودم پس از اتصالي كوتاه ، باشد كه در نظر افتد:
مرا در بند جان گاهي عذابي بي ثمر آيد/كه از دردش بدامانم مسيح از دار مي آيد
در آگاهي وزان بالا فقط خاكسترم ريزد/چه باك از اين سيه روزي كه يارم باز مي آيد
زبانم بر در تسليم چو بانگ ني صلا گويد/همين هم من ندانم كز كدامين راه مي آيد
همي جويم همي گويم كه سر بر آستان او/بسان ميش در ذبح خليل ا... مي آيد
فرا رويم بهشتي سرد كه از آهم مدد جويد/چه محنتها كزين آه و وزان دشخوار مي آيد
درونم ملتهب از عشق دمادم گرم و سوزان است/برونم را ز آگاهي نصيب اين شعر مي آيد
سعيدا رو بدانجا كه غم يار و دم طوفان/نلرزاند چونين بيدل، كه از دل يار مي آيد

سختي

يكي خوب كردار خوشخوي بود

كه بدسيرتان را نكو گوي بود

بخوابش كسي ديد چون در گذشت

كه باري حكايت كن از سرگذشت

دهاني بخنده چو گل باز كرد

چو بلبل بصوتي خوش آواز كرد

كه بر من نكردند سختي بسي

كه من سخت نگرفتمي بر كسي

"سعدي"

پاداش

گياه تلخ افسوني!
شوكران بنفش خورشيد را
در جام سپيد بيابانها لحظه لحظه نوشيدم
و در آينه نفس كشنده سراب
تصوير ترا در هر گام زنده تر يافتم
در چشمانم چه تابش ها كه نريخت
و در رگ هايم چه عطش ها كه نشكفت!
آمدم تا ترا بويم،
و تو زهر دوزخي ات را با نفسم آميختي
به پاس اين همه راهي كه آمدم...
سهراب سپهري

۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

با مرغ پنهان

حرف ها دارم
با تو اي مرغي كه ميخواني نهان از چشم
و زمان را با صدايت مي گشايي!
كز نهان خلوت خود مي زني آوا
و نشاط زندگي را از كف من مي ربايي؟
در كجا هستي نهان اي مرغ!زير تو سبزه هاي تر
يا درون شاخه هاي شوق؟
مي پري از روي چشم سبز يك مرداب
يا كه مي شويي كنار چشمه ادراك بال و پر؟
هر كجا هستي،بگو با من।
روي جاده نقش پايي نيست از دشمن।
آفتابي شو!
رعد ديگر پا نمي كوبد به بام ابر
مار برق از لانه اش بيرون نمي آيد
و نمي غلتد دگر زنجير طوفان بر تن صحرا!
سهراب سپهري

سراب

آفتاب است و بيابان چه فراخ!
نيست در آن نه گياه و نه درخت
غير آواي غرابان ،ديگر
بسته هر بانگي از اين وادي رخت
در پس پرده اي از گرد و غبار
نقطه اي لرزد از دور سياه:
چشم اگر پيش رود،مي بيند
آدمي هست كه مي پويد راه
تنش از خستگي افتاده زكار
بر سر و رويش بنشسته غبار
شده از تشنگي اش خشك گلو
پاي عريانش مجروح ز خار
هر قدم پيش رود،پاي افق
چشم او بيند دريايي آب
اندكي راه چو مي پيمايد
مي كند فكر كه مي بيند خواب.

سهراب سپهري

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

گلاب ديگر

ابروي تو آفتاب ديگر/در لعل لب تو آب ديگر
هرچشم كه بنگرم بخواب است/درچشم تو ليك خواب ديگر
از گل زايد گلاب اما/خوي برزخ تو گلاب ديگر
بر زلف دهند گلرخان تاب/گيسوي توراست تاب ديگر
كردي به عتابي روان شاد/قربان شومت عتاب ديگر
دلجوئي خستگان ثواب است/زين خسته روان ثواب ديگر
مستم نكند شراب انگور/من بيخودم از شراب ديگر
سخت است عذاب دوزخ اما/هجر رخ تو عذاب ديگر
ميگفت خوش اين سخن ذكائي/ابروي تو آفتاب ديگر
"ذكائي بيضائي"
اين پست را تقديم ميكنم به همسر عزيزم احسانه

مادر

مادر جلوه حق است،رضايت خداست،بايد خدا را راضي نگاه داشت.

دوست داشتن

امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دو باره می سوزد عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا هراسیدن (حذرکردن)شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند عطر سکرآور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم بگریزم ز مرز دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم ،
تو ، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو ، بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی ست کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفانی کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان تن بکو بم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو می خواهم چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام به سبک سایه ی تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
فروغ فرخ زاد

شب و هوس

در انتظار خوابم و صد افسوس/ خوابم به چشم باز نمی آید
اندوهگین و غمزده می گویم /شاید ز روی ناز نمی آید
چون سایه گشته خواب و نمی افتد/ در دامهای روشن چشمانم
می خواند آن نهفته نامعلوم /در ضربه های نبض پریشانم
مغروق این جوانی معصوم/ مغروق لحظه های فراموشی
مغروق این سلام نوازشبار /در بوسه و نگاه و همآغوشی
می خواهمش در این شب تنهایی/ با دیدگان گمشده در دیدار
با درد ‚ درد ساکت زیبایی سرشار/ ‚ از تمامی خود سرشار
می خواهمش که بفشردم بر خویش/ بر خویش بفشرد من شیدا را
بر هستیم بپیچد ‚ پیچد سخت/ آن بازوان گرم و توانا را
در لا بلای گردن و موهایم /گردش کند نسیم نفسهایش
نوشد بنوشد که بپیوندم/ با رود تلخ خویش به دریایش
وحشی و داغ و پر عطش و لرزان/ چون شعله های سرکش بازیگر
در گیردم ‚ به همهمه ی /در گیرد خاکسترم بماند در بستر
در آسمان روشن چشمانش/ بینم ستاره های تمنا را
در بوسه های پر شررش جویم/ لذات آتشین هوسها را
می خواهمش دریغا ‚ می خواهم /می خواهمش به تیره به تنهایی
می خوانمش به گریه به بی تابی /می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی
لب تشنه می دود نگهم هر دم /در حفره های شب ‚ شب بی پایان
او آن پرنده شاید می گرید/بر بام یک ستاره سرگردان
"فروغ فرخ زاد"

۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

هرگز نبايد بگوئيد


5مورد كه هرگز نبايد به همسرتان بگوئيد:
1تو مقصر هستي: گفتن اين جمله همه چيز را بدتر ميكند تا بهتر ، سرزنش كردن كاري از پيش نميبرد و چيزي را درست نميكند بلكه فقط به رابطه شما صدمه ميزند।
2من كه به تو گفته بودم نگفته بودم: اين نوع توبيخ بيجا جايي در روابط عاشقانه ندارد،لازم نيست به همسرتان ياد آوري كنيد كه حق با شما بوده و او اشتباه كرده است।
3من از اين كار تو ناراحت شدم:
گفتن مسائل خصوصي و سرزنش كردن همسر در بين جمع ميتواند به اعتماد و رابطه شما آسيب برساند،مسائل خصوصي به خود شما مربوط ميشود।
4چرا تو هميشه... :
تمركز كردن روي نقاط ضعف او باعث ميشود نقاط قوت او را نبينيد।هرگز نگوئيد "توهميشه كار را خراب ميكني"گفتن اين جملات منفييلي روي روحيه او تأثير ميگذارد।
5از او نظرش را بپرسيد اما خلاف آن عمل كنيد:
اگر از همسرتان بخواهيد جايي را براي خوردن شام انتخاب كند بعد او نظرش را بگويد و شما بدون توجه به انتخاب او براي خوردن شام جاي ديگربرويد در واقع با عملتان به او ميگوئيد من به نظر و عقيده تو اهميتي نميدهم و احترامي براي عقايد تو قائل نيستم।
برگرفته از مجله موفقيت شماره 194

تأسيس دانشگاه تهران و بناي جديد دانشكده طب


انديشه ايجاد مركزي براي آموزش عالي در ايران و به تعبير ديگر دانشگاه،نخستين بار با تأسيس دارالفنون در1230ه ش به همت ميرزا تقي خان امير كبير عملي گرديد।در سال 1310ش دكتر عيسي صديق از طرف دولت آمريكا براي مطالعه در امر آموزش و پرورش به آن كشور دعوت شد।وزير دربار وقت عبدالحسي تيمور تاش به دستور رضا شاه وي را مأمور ساخت كه طرحي براي تأسيس يك دارلفنون در تهران با تعيين نوع تأسيسات و عده اي معلم و بودجه آن تهيه كند।طرح مزبور مورد تأييد شاه قرار گرفت।
به وزير وقت معرف يحي خان قراگوزلو(اعتمادالسلطنه) دستور داده شد كه آن را اجرا نمايد।لايحه قانون تأسيس دانشگاه در كميسيوني كه بدين منظور در وزارت معارف تشكيل شده بود تنظيم شد و علي اصغر حكمت آن را به مجلس تقديم نمود।كه در جلسه هشتم خرداد1313به تصويب رسيد।طبق اين لايحه هر يك از مدارس عالي دانشكده ناميده شد كه يكي از آنها دانشكده طب و شعب فروع آن بود।
برگرفته ازكتاب روساي دانشكده پزشكي از بدو تأسيس تا كنون.

عمر بالاي 100سال

10كليد براي عمر بالاي 100سال:
1خوش بگذرانيد।
2ورزش كنيد।
3از شهر خارج شويد।
4اطلاعات كسب كنيد।
5رژيم نگيريد،كمتر بخوريد।
6سيگار نكشيد
7تغذيه خوب داشته باشيد।
8انتظارات خود را از ديگران پائين بياوريد।
9به پزشك مراجعه كنيد।
10داروي كمتري مصرف كنيد.

۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه



نه مارا در ميان عهد وفا بود؟

جفا كردي و بد عهدي نمودي

به يك بار از جهان دل در تو بستم

ندانستم كه برگردي بزودي

هنوزت گر سر صلحست باز آي/كزان مقبول تر باشي كه بودي

دل آرام

جواني پاكباز و پاك رو بود/كه در پاكيزه رويي در گرو بود
چنين خواندم كه در درياي اعظم/بگردابي در افتادند با هم
چو ملاح آمدش تا دست گيرد/مبادا كاندر آن حالت بميرد
همي گفت از ميان موج و تشوير/مرا بگذار و دست يار من گير
دراين گفتن جهان بر وي برآشفت/شنيدندش كه جان ميداد و ميگفت
حديث عشق ازان بطال مينوش/كه در سختي كند ياري فراموش
چنين كردند ياران زندگاني/زكار افتاده بشنو تا بداني
دل آرامي كه داري دل دراو بند/دگر چشم از همه عالم فروبند
اگر مجنون ليلي زنده گشتي/حديث عشق ازين دفتر نبشتي

۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

بنان

استاد غلامحسین بنان در ارديبهشت ماه سال 1290 خورشيدي در تهران خيابان زرگنده ( قلهك ) به دنيا آمد . پدرش كريم خان بنان الدوله نوري و مادرش دختر شاهزاده محمد تقي ميرزا ركني ( ركن الدوله ) برادر ناصر الدينشاه يا پسر محمد شاه قاجار بود . از سال 1321 صداي غلام حسين بنان ، همراه با همكاري عده اي از هنرمندان ديگر از راديو تهران به گوش مردم ايران رسيد و ديري نگذشت كه نام بنان زبانزد همه شد و شيفتگان فراواني در سراسر كشور پيدا كرد .استاد غلامحسين بنان مدتها بود كه به ناراحتي جهاز هاضمه مبتلا شده بود از طرف ديگر حنجره اش نيز آمادگي بيان نياز هاي درونيش را نداشت و به همين دليل اندك اندك از خواندن اجتناب ورزيد و از صحنه هنر كناره كشيد و ديگر حدود بيست سال آخر عمر را تقريبا فعاليت چشم گيري نداشت و روز به روز ناراحتي جهاز هاضمه او را بيشتر رنجور مي كرد و متاسفانه كوشش هاي پزشكان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگي هاي پري بنان همسر وفادار و مهربانش هم موثر نيفتاد و سرانجام در ساعت 7 بعد از ظهر پنجشنبه هشتم اسفند ماه 1364 خورشيدي در بيمارستان ايرانمهر قلهك جهان را بدرود گفت . روانش شاد باد .

۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

الهه ناز

باز ای الهه ناز ، با دل من بساز ،
کاین غم جانگداز ، برود ز برم
گر دل من نیاسود ، از گناه من بود ، بیا تا ز سر گنهم گذري
باز می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز ز خاطر ببرم
گر نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغ پر شور و شعف به سویت بپرم
آن که او به غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی در بزمم بنشین ، من تو را وفادارم بیا که جز این نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر ، به خدا اگر از من نگیری خبر ،
نیابی اثرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر ، به خدا اگر از من نگیری خبر ،
نیابی اثرم

قوي تر2

هر آنچه مرا نكشد قوي ترم خواهد ساخت।
بايد بگم كه سرعت تايپم با يك دست(چپ) خيلي بهتر شده شايد حدود ६०% تايپ با دو دست!
همينطور سرعت و كيفيت خطم خيلي بالا رفته تو پر كردن پرسشنامه تحليل وضعيت و راهبردهاي سازماني با اينكه با دست غير تخصصيم مينوشتم ، از ديگر همكاران سريعتر پرسشنامه را تكميل نمودم।
اصلاح صورتم هم با دست چپ همون مقدار زماني را ميبره كه با دست راست اصلاح ميكردم।
سرعت غذا خوردنم طبيعيه و با كساني كه به غذا خوردن ميپردازم گاهاً زودتر هم غذامو به اتمام ميرسونم।
بشكنهاي زده شده با دست چپم هم از لحاظ تعداد ، نوع صدا و غلظت خيلي بالاتر از ركورديه كه با دست راستم ميزدم।
و




اين كودك ناز نازي كمتر از دو ماه پيش از منزل به قصد خريد قاقالي لي خارج شده و تا كنون مراجعت ننموده است .از يابنده تقاضا ميشود اين گوگولي ورپريده را هرچه سريعتر بيابد و آقا جاني را از نگراني برهاند.

ضمنا به يابنده هموزن اين وروجك گلابي و سكه طلا به عنوان مژده گاني اعطا خواهد شد.

سعدي

با مردم سهل خوي دشخوار مگوي
با آنكه در صلح زند جنگ مجوي

سخني در نهان نبايد گفت
كه در انجمن نشايد گفت

ميان دو تن آتش افروختن
نه عقل است و خود در ميان سوختن

چو انسان را نباشد فضل و احسان / چه فرق از آدمي تا نقش ديوار
بدست آوردن دنيا هنر نيست / يكي را گر تواني دل به دست آر

به نان خشك قناعت كن و جامه دلق
كه بار محنت خود به كه بار منت خلق

من آن مورم كه در پايم بمالند / نه زنبورم كه از دستم بنالند
كجا خود شكر اين نعمت گذارم / كه زور مردم آزاري ندارم

همره اگر ايست كند همره تو نيست
دل در كسي نبند كه دلبسته تو نيست

متاب اي پارسا رو از گنهكار / ببخشايندگي در وي نظر كن
اگر او نا جوانمرد است به كردار / تو بر او چون جوانمردان گذر كن

۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

اوشو

«آن‌که اعتماد می‌کند... مهم نیست که به چه چیزی اعتماد می‌کند، همین اعتماد حاکی از معصومیت اوست. حتی اگر بدلیل اعتماد، فریب بخورد، مهم نیست، چون ارزش اعتماد بسیار فراتر از چنین فریبی است. می‌توانی همه چیز را از او بگیری، ولی اعتماد را هرگز.»
«با عاشق‌شدن، کودک باقی خواهی ماند؛ و با عروج در عشق، به بلوغ دست خواهی یافت.»
«حیرت خواهی کرد، که اگر خود را دوست بداری، دیگران نیز دوستت خواهند داشت. هیچکس کسی را که خود را دوست نمی‌دارد، دوست ندارد. اگر نمی‌توانی به خود عشق بورزی، چه کس دیگری به این کار اهمیت خواهد داد؟»
«دوستی خالص‌ترین عشق است. دوستی والاترین صورت عشق است جایی که چیزی نمی‌خواهی، شرطی قائل نمی‌شوی، جایی که ایثار کردن عین لذت است. یکی بسیار نصیب می‌برد، اما این اصل نیست، این نصیب خودبه‌خود پیش می‌آید. انسان نیاموخته است که زیبایی‌های تنهایی را دریابد. او همیشه آوارهٔ جستن نوعی پیوند است، می‌خواهد با کسی باشد – با یک دوست، با یک پدر، با یک همسر، با یک فرزند، با یکی و کسی... اما نیاز اساسی آن است که به گونه‌ای فراموش کنی که تنهایی.»
رابطه جنسی هرگز کسی را ارضا نکرده‌است. این پیوند، بیشتر و بیشتر عدم رضایت ایجاد می‌کند. رابطه جنسی هرگز کسی را به کمال نرسانده – با کمال بیگانه‌است. رابطه جنسی زمانی معنا می‌یابد که با عشق همراه باشد. پس عشق و رابطه جنسی به هم می‌آمیزند. و عشق مرکزیت عظیم‌تری است، مرکزیتی والاتر. آن‌گاه که رابطه جنسی به عشق گره می‌خورد، بالا و بالاتر جریان می‌یابد.»
«شهامت به معنای زندگی در پیوند با دیگران و در عین حال مستقل باقی‌ماندن است. انسان نوین، انسان با شهامت خواهد بود. در گذشته، تنها دو نوع ابله در جهان زندگی می‌کرده‌اند، گونهٔ این دنیایی و گونهٔ آن دنیایی – ولی هر دو ابله بوده‌اند. انسان واقعاً بی‌باک کسی است که در این جهان زندگی می‌کند ولی به این دنیا تعلق ندارد.»
«عشق آزمونی روحی است – ربطی به جنسیت ندارد و با کالبدها بیگانه ‌است، عشق با درونی‌ترین کانون وجود سروکار دارد. اما تو هنوز حتی به معبد خود قدم نگذاشته‌ای. ابداً نمی‌دانی که کیستی، و با اینحال در پی آنی که چگونه عشق بورزی. نخست خود باش، خود را بشناس، و دل خوش‌ دار که عشق را پاداش خواهی گرفت.»
«عشق با درد همراه است – چون رشد را موجب می‌شود. عشق با درد همراه است چون عشق چنین می‌طلبد. عشق با درد همراه است چون عشق دگرگون می‌کند. عشق با درد همراه است، چون در عشق از نو زاده می‌شوی.»
«تا دوری نزدیک نتوانی بود. اگر همیشه دور بمانی، عشق خواهد مرد. اگر همیشه نزدیک بمانی، عشق خواهد مرد.»
«اگر ایجاد پیوند آزاد باشد، با آزادی همراه باشد، شادی از راه خواهد رسید، چون آزادی ارزش غایی است، چیزی از آن بالاتر نیست. اگر عشق تو سوی آزادی رهنمونت کند، عشق تو عین برکت است، و اگر سوی بردگی براندت نه برکت که لعنت است.»

آسمان از ديد گل

اينجا كوهپايه هاي دماونده،حدود اواسط بهار।
ميخواستم آسمونو از دريچه نگاه يك گل ببينم،راستش خيلي با عظمت تر از دريچه اي بود كه خودم به آسمون نگاه ميكردم.

قوي تر

هر آنچه مرا نكشد قوي ترم خواهد ساخت।
دو روزي هست كه با دست چپ شروع به نوشتن كردم।پيشرفتم عالي بوده البته به دست راستم كه نميرسه ولي كاملا خواناست.