مي صفوفي افكن كجا مي فروشند كه در تابم از دست زهد ريايي
يكي خوب كردار خوشخوي بود
كه بدسيرتان را نكو گوي بود
بخوابش كسي ديد چون در گذشت
كه باري حكايت كن از سرگذشت
دهاني بخنده چو گل باز كرد
چو بلبل بصوتي خوش آواز كرد
كه بر من نكردند سختي بسي
كه من سخت نگرفتمي بر كسي
"سعدي"
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر