۱۳۸۹ مهر ۲, جمعه

تله موش

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود .
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .»
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »!
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.»
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.»
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چرا شد.
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست ..»
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانات زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!
نتيجه ي اخلاقي : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشد.

۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

ترازو

خلق را به ترازوي خود وزن مكن،اما به ترازوي مردان راه،خود را سنج تا بداني فضل ايشان و افلاس خود.

۱۳۸۹ شهریور ۱۵, دوشنبه

هويت خانواده

هویت یک خانواده به عنوان تشکیلاتی هدفمند تابع عوامل زیراست:
1.تعریف افراد تشکیل دهنده آن از خود
2.تعریف ارتباط بین افراد تشکیل دهنده
3. تعریف اهداف تبیین شده برای کل مجموعه (خانواده)
با حاکمیت ملاک های صرفا عقلی و مجازی، ازدواج به معامله ای تبدیل می شود که در آن هر یک از طرفین تلاش می کند که تا حد امکان از آن سود برد؛ زیرا: "عقل آن جوید کز آن سودی برد".
در این صورت، ادامه زندگی، مشروط به حفظ منافع طرفین است و چون با گذشت زمان تغییر سطح و نوع نیازمندیها اجتناب ناپذیر است و توان پاسخ به آنها حتمی نیست، زندگی مشترک مسالمت آمیز به تاریخ انقضاء خود می‌رسد و تنها عواملی از قبیل ترس از قانون، بیم از دست دادن منافع مادی، پایبندی به رسوم و سنت‌ها، نگرانی از قضاوت دیگران و یا دغدغه خاطر برای فرزندان مانع از هم پاشیدن این کانون خواهد شد.
اساس تشکیل خانواده، رسیدن به محوری مشترک میان افراد خانواده است که طبق روابطی تعریف شده به دست می آید و آن ها بر مبنای آن (با درک وحدت در کوچکترین مقیاس ممکن)، می توانند زمینه را برای درک وحدتی عظیم فراهم کنند
. از آن جا که تشکیل خانواده و قبول زندگی مشترک (ایجاد کانونی که شرایط عملی درک وحدت را مهیا کند) فرایندی کمال طلبانه است، عبادت محسوب می شود؛
برای آن که هویت کیفی و معنوی ازدواج و خانواده از نو تعریف شود، تلاش فرهنگی عظیم وریشه داری ضرورت دارد. در «عرفان کیهانی» که نگرشی «خدا محورِ خدا محور» است، این هویت در شکل کمال گرایانه ای مد نظر قرار دارد. در این نگرش، انگیزه ازدواج، «قرب الی لله» و به جا آوردن رسالت بندگی و نه صرفا رفع نیاز جنسی، مادی و ... است و از این جهت است که ازدواج تقدس می یابد. خانواده ای که پایه و اساس آن «قرب الی الله» باشد، مشمول «فیض الهی» می شود و این فیض در مراتب و مراحل مختلف زندگی، از جمله در پرورش فرزندان تاثیرگذار خواهد بود.
از منظر نیل به تعالی، خانواده شبیه جمع کوهنوردان است. در کوهنوردی این یک قانون است که کوهنوردان با طنابی به هم متصل می شوند. بنابراین، با توجه به این که اگر یک نفر از آن ها سقوط کند، بقیه را نیز با خود پایین خواهد کشید، هر کدام از کوهنوردان برای پیشگیری از سقوط جمع تلاش می کند؛ نه فقط برای خود. در ازدواج ایده آل نیز، دو فردی که با یکدیگر پیوند برقرار می کنند و برای فتح قله کمال پیش می روند، جهت جلوگیری از سقوط مجموعه خانواده، همواره به لحاظ معرفتی مراقب یکدیگر هستند. در این شرایط معرفتی و هویتی، ارتقای کیفی خانواده ها تحقق خواهد یافت و انسجام الهی آن ها تقویت خواهد شد.
برگرفته از
كلوب عرفان كيهاني