۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

حكايتي از قابوسنامه:
مردي به سحرگاه از خانه بيرون رفت تا به گرمابه رود، به راه اندر دوستي از آن خويش را ديد. گفت: موافقت كني تا به گرمابه شويم؟ گفت: تا در گرمابه با تو همراهي كنم لكن اندر گرمابه نتوانم آمدن كه شغلي دارم، و تا نزديك گرمابه بيامد، به سر دوراهي رسيد، بي آنكه اين مرد را خبر دهد بازگشت و به راه ديگر برفت.
اتفاق را طراري از پس اين مرد مي رفت به طرّاري خويش. اين مرد بازنگريد، طرار را ديد و هنوز تاريك بود پنداشت كه آن دوست وي است. صد دينار در آستين داشت بر دستارچه بسته، از آستين بيرون كرد و بدين طرار داد و گفت: اي برادر امانت است بتو، چون من از گرمابه بيرون آيم به من بازدهي. طرار زر از وي بستد و آنجا مقام كرد تا وي از گرمايه بيرون آمد، روز روشن شده بود، جامه بپوشيد و راست همي رفت، طرار وي را بازخواند و گفت اي جوانمرد؛ زر خويش بازستان، و پس برو كه امروز از شغل خويش فروماندم ازين نگاهدشتن امانت تو، مرد گفت: اين زر چيست و توچه مردي؟ گفت من مردي طرارم، تو اين زر به من دادي. گفت: اگر تو طراري چرا زر من نبردي؟ طرار گفت: اگر به صناعت خويش بردمي، اگر هزار دينار بودي از تو يك جو نه انديشيدمي، و نه باز دادمي، و لكن تو به زنهار (امانت) به من دادي، زينهار دار نبايد كه زينهار خوار باشد كه امانت بردن جوانمردي نيست.

۱۳۸۹ آبان ۴, سه‌شنبه

حالی که پخش سری جدید برنامه «دو قدم مانده به صبح» اخبراً از شبکه چهار سیما آغاز شده است؛ در اولین حضور دکتر ولابتی اندیشمند و محقق تاریخ اسلام و ایران و وزیر امور خارجه سابق کشورمان در این برنامه، حضور یک سوسک حاشیه ساز این برنامه تلویزیونی شد.در آغاز بخش دوم مطالب دکتر ولایتی پیرامون تاریخ تمدن ایران و اسلام، در حالیکه دکتر پور حسین مجری برنامه سؤالی را مطرح می کرد، دکتر ولایتی مشغول تکاندن دست راست خود بود. این حرکت برای بینندگان تلویزیونی بسیار مایه تعجب بود که در همین هنگام از روی کت دکتر ولایتی، یک سوسک به پایین کف استودیو پرید. دکتر ولایتی با خونسردی به ورود میهمان ناخوانده واکنش نشان داد اما دکتر پورحسین با لبخندی ملیح آن را از دردسرهای داخل استودیو توصیف کرد.این برنامه تلویزیونی که نه تنها در ایران بلکه در کشورهای؛ تاجیکستان، افغانستان، پاکستا، هندوستان و کشوررهای عرب منطقه همچنین ترکیه و آذربایجان نیز مخاطب دارد، دیشب شاهد صحنه حضور این سوسک مزاحم در زمان بیان تاریخ تمدن ایران و اسلام از زبان دکتر ولایتی بود.حضور دکتر ولایتی قبلاً نیز در این برنامه خبر ساز شده بود از جمله؛ بیان نکات مثبت پادشاهان باستانی بویژه تمدن ایرانی در آن دوران. همچنین انتقاد از وضعیت آموزشی کشور در خصوص اهمیت ندادن به تاریخ و ادبیات سترگ ایران و مفاهیم آن در بین دانش آموزان ایرانی دیگر حضور حاشیه ساز دکتر ولایتی در برنامه دوقدم مانده به صبح بوده است.
"سوسک روی کت ولایتی حاشیه ساز شد!"

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

اي پرستوي مهاجر باز هم پرواز كن*

هجرتي ديگر بسوي لانه ات آغاز كن*

اي كه در غربت هزاران رنگ را پر ميزني*

سبز را با آبي روياي خود همراز كن*

جا داره از دوست خوبم وهاب عزيز تشكر كنم كه هر از گاهي يادي از ما كرد...


شايد ديگه ادامه ندم ،البته ميدونم كه وبلاگم همچين جذاب نيست ،ولي خوب اون معدود افرادي هم كه ازشون انتظار ميرفت حداقل واسه دلخوشكنك سري به ما بزنن...بگذريم به قول شاعر:

نشاط انگيز و ماتم زائي اي عشق*

عجب رسواگر و رسوائي ايعشق*

چو باشي غم به دلها همنشين است*

به حسرت ميكني دمسازم اي عشق*

دلم يه آسمون ابري و گرفته ميخواد،از اون ابر هاي پشته اي...!

۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

هیچ فکر کردین که اگر زنده یاد آقا فریدون خان مشیریمیخواست اون شعر معروف و محبوب "کوچه" رو امروزه بگه،چطوری می سرود؟
آخه امروز دیگه همه چی کامپیوتری شده و فکر کنم این مضمون بیشتر به دوره و زمونه ی فعلی میاد ...
بی تو Online شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم، دنبال ID ی تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم
شدم آن User دیوانه که بودم
وسط صفحه Room ،Desktop یاد تو درخشید
Ding صد پنجره پیچیدشکلکی زرد بخندید
یادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتیم
Room گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به یک Talk بد آهنگ
Windows و Hard و
Mother Boardآریا دست برآورده به
Keyboardتو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت
من بدنبال معنای کلامت
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این Room نظر کنChat
آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است
باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این Log Out ،Room کن
باز گفتم حذر از சட
ندانم
ترک சட
کردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو یک Hacker و من User مستم
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی. نرمیدم. نگسستم
Room ی از پایه فرو ریخت
Hacker ی Ignore تلخی زد و بگریخت
Hard بر مهر تو خندید
PC از عشق تو هنگید
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن ரூம்
گذشتم